این هوا آلوده س
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 12:42
خواندن مطالب این حقیر نه تنها برای شما لازم نیست بلکه برای کلیه افراد دارای صحت و سلامت عقلی توصیه نمیشود...خلاصه که آره آقاجون نخونید...ولی اگه خوندید و قضاوت کردید مرحمت کنید توی بخش نظرات منو از قضاوتای کثیفتون آگاه کنید.چون نمیشناسمتون و نمیشناسینم اشکالی نداره.
یسبشسیلذشث
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 12:42
خواندن مطالب این حقیر نه تنها برای شما لازم نیست بلکه برای کلیه افراد دارای صحت و سلامت عقلی توصیه نمیشود...خلاصه که آره آقاجون نخونید...ولی اگه خوندید و قضاوت کردید مرحمت کنید توی بخش نظرات منو از قضاوتای کثیفتون آگاه کنید.چون نمیشناسمتون و نمیشناسینم اشکالی نداره.
sdavgfasdva
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 12:42
خواندن مطالب این حقیر نه تنها برای شما لازم نیست بلکه برای کلیه افراد دارای صحت و سلامت عقلی توصیه نمیشود...خلاصه که آره آقاجون نخونید...ولی اگه خوندید و قضاوت کردید مرحمت کنید توی بخش نظرات منو از قضاوتای کثیفتون آگاه کنید.چون نمیشناسمتون و نمیشناسینم اشکالی نداره.
ده میلیگرم
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 12:42
وقتایی که این اتفاق میفته صبح با یه حس تقریبا عادی از خواب بیدار میشم...اول مطلقا چیزی یادم نمیاد...بعضی وقتا حتی تا وقتی که آثارشو توی تلگرام ندیدم یا مامان چیزی نگفته اصلا یادم نمیاد چه خبر شده...ولی بعضا پیش میاد یه چیز مبهمی از صحبتایی که توی تلگرام کردم میاد تو ذهنم...بعد یه دفه استرس میگیرم ک
ای خدا ای فلک ای طبیعت
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 12:42
خواندن مطالب این حقیر نه تنها برای شما لازم نیست بلکه برای کلیه افراد دارای صحت و سلامت عقلی توصیه نمیشود...خلاصه که آره آقاجون نخونید...ولی اگه خوندید و قضاوت کردید مرحمت کنید توی بخش نظرات منو از قضاوتای کثیفتون آگاه کنید.چون نمیشناسمتون و نمیشناسینم اشکالی نداره.
ضثقلضق
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 12:42
خواندن مطالب این حقیر نه تنها برای شما لازم نیست بلکه برای کلیه افراد دارای صحت و سلامت عقلی توصیه نمیشود...خلاصه که آره آقاجون نخونید...ولی اگه خوندید و قضاوت کردید مرحمت کنید توی بخش نظرات منو از قضاوتای کثیفتون آگاه کنید.چون نمیشناسمتون و نمیشناسینم اشکالی نداره.
الهه ی ماه
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 20:06
قشنگ ترین رویای منی که باهات واقعیت شیرین میشه... که بهم بگی من حاضرم باهات توی جوب بخوابم و من ذوق مرگ شم....که بعضی حرفایی که میزنی انقدر قشنگن که هول کنم و نفهمم چی جواب بدم...که روی موتور پشت گردنمو ببوسی هر لحظه بخوام برم تو در و دیوار...که شروع این حس از یه جای خیلی خاص از کره ی زمین بود...که
معجزه ی لب های سرخ
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:29
خودت چه فکر میکنی؟رنج تنهاییدر تهران بیشتر استیا پاریس؟زخم هادر کربلا شفا پیدا میکنندیا اورشلیم؟درد رامورفین تسکین میدهدیا لبهای سرخ؟ بهم گفت میشه ببوسمت؟من سر تکون دادم که آره...بعدش منو بوسید.بعدش منم بوسیدمش...بهم گفت عههههههه ادای منو در نیار
...
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 4:29
دیشب یکی از وحشتناک ترینا بود...
هل من ناصر ینصرنی؟...تبارک الله ازین فتنه ها که در سر ماست
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 20:29
به کی بگم؟ به کی بگم...به کی بگم چی تو مغزم میگذره...میشه عقرب های توی مغز منو از گوشم بکشی بیرون بدون اینکه گیج بشم؟
فشردن پا با تمام وجود روی کپه ی احساسات
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 7:28
شاید توی یه دنیای بهتر به این تلخی فرار نمیکردم.دوباره پایان تلخ تراژدی تکراری...امشب مجبور شدم برای تو بزرگترین خوشی ها را قربانی کنم...
روز لوبیا
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 5:28
چهار یا پنج ماه پیش وی قرار بود به مناسبت دومین شکست عاطفی دوستش همراه با او در محوطه ی کوی دانشگاه تا بیخ گلو مست کند...چند ساعت قبل از مراسم هم اتاقی دوستش از بوفه ی کوی دانشگاه لوبیای پخته خریده بود و از آن به وی تعارف کرده بود...به محض خوردن یک ق
insanity
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 5:28
سه روز دیگه دووم بیارم فقط تا شیش روز بگذره که عقل و لپام کم کم شروع کنن بیان سرجاشون :/ انقدر ریتالین خوردم که یادم رفته آدم بودن و احساسات عادی داشتن چجوریه :)))
برای دیانا الهه ی شکار
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 5:28
نمیدونم اینایی که دارم مینویسمو کی قراره بخونی...شاید هیچوقت...شاید همین فرداشب...دوست دارم بهت بگم که حتی فکرشم نمیکردم توی این دنیا هنوز کسی وجود داره که سکوت رو قضاوت نمیکنه...تو اونجا توی اون نقطه از کره ی زمین توی اون لحظه بهم نگاه کردی و با دست